مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

272

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

بودند ، نگذشتيم ؟ پس گفته مىشود : شما از صراط گذشتيد ، در آن جهان ، با كارهايتان و از آتش گذشتيد ، در حالى كه افسرده بود . و از اينجاست كه بعضى به تأويل صراط پرداخته‌اند كه صراط عبارت است از آنچه انسان بدان ملزم مىشود و مشقتى است كه در طاعت و مجاهدهء نفس در برابر كششهاى آن تحمل مىكند . و بر همين معنى ، بعضى ، اين آيه را تأويل كرده‌اند : « و هنوز باز پس نكرده است عقبه را و چه دانى تو كه به چه گذاشته شود آن عقبه ، آزاد كردن بنده‌اى . » ( 90 : 12 - 11 ) تا آخر آيه . امّا معتزله و اهل نظر برآنند كه صراط همان دين است كه خداى لزوم و تمسك بدان را فرمان داده است . و ابو الهذيل از ميان معتزله ، جايز دانسته است كه آنچه در خبر آمده است ، همان گونه باشد كه در خبر آمده است و استدلال او به همان چيزهايى است كه ما در آغاز ياد كرديم . [ ميزان ] امّا ميزان : بسيارى از مسلمانان روايت كرده‌اند كه بر هيئت ترازويى است كه خريد و فروش و معاملات مردم بدان انجام مىشود و بدان اعمال بندگان را برمىسنجند . و در نظر ايشان اعمال مخلوق‌اند . و در كتاب وهب از ابن عباس روايت شده است كه ميزان داراى دو كفّه است و عمودى . هر كفه‌اى برابر زمين . يكى از ظلمت و ديگرى از نور . و عمود آن ميان مشرق و مغرب است . و از عرش آويخته است و داراى شاهين ( زبان ) است . و صدايى دارد كه ندا در مىدهد : « نيك بخت فلان و بدبخت فلان ! » اگر اين روايت صحيح باشد ، معناى آن همان خواهد بود كه ما دربارهء صراط ياد كرديم و چيزى است به عنوان مميّز و فارق . و اين همان سخن ابو الهذيل است . رواست كه ترازويى نهاده شود كه رجحان يكى از پلّه‌هاى آن علامتى باشد از نجات و فرود آمدن آن نشانه‌اى از براى تباهى . و معتزله سخنان ديگرى نيز در اين باره دارند . و بيشتر امّت اسلام برآنند كه ميزان مثلى است براى تسويهء پاداش و محقق داشتن عدل . و اين سخن مجاهد و ضحاك [ و ] شعبى است . و در اين باره به گفتار مردمان استدلال كرده‌اند كه دربارهء انسان عادل مىگويند او همانند ترازويى است مستقيم . نمىبينى كه در سوگ عمر بن عبد العزيز رحمه الله گفته‌اند : همانا كه در ضريح خاك نهفتند ، تنها ، / در دير سمعان ترازوى عدالت را [ 1 ]

--> [ 1 ] متن درست نبود ، از معجم البلدان ياقوت ، ج 2 ، ص 517 اصلاح و ترجمه شد .